تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

15

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

گرفته شده است . شاهنامهء فردوسى شاعر بزرگ ايران ( متوفّى در 1020 م ) ، حماسه‌اى ملى كه هيچ ملّتى نظير آن را ندارد ، از طرفى با قطع نظر از آزادى عملى كه شاعر دارد ، مطالبى عرضه مىدارد كه يا در كتب ديگر نيست و يا به نحو ديگرى است ، و از طرف ديگر در ترتيب و تأليف كلّى و جزئيّات نقل با روايات عربى ديگر بسيار مطابقت دارد و بيشتر تقريبا همان عبارات را لفظ به لفظ به دست مىدهد « 1 » . به دليل خود روايت تاريخى و به دلايل داخلى و باطنى ، متنى كه در برابر فردوسى قرار داشته است از مآخذ عربى نبوده و به همين جهت علّت اين انطباق را بايد در يك اصل ديگرى كه ميان مآخذ عربى و مأخذ فردوسى مشترك بوده است جستجو كرد . اين اصل مشترك را هم طبرى و هم نويسندگان ديگر عربى و هم فردوسى از راه وسايط متعددى براى ما منعكس مىسازند . ما از روى نقل‌هاى صريح و از روى اشارات و از روى سبك و بعضى تعبيرات ، و نيز از روى اطلاعى كه از مناسبات ادبى داريم مىتوانيم با اطمينان بگوئيم كه اين منبع اصلى ، مانند ديگر قصّه‌هاى ايرانى دوران ساسانى و قديم‌ترين دورهء عربى ، به زبان ادبى آن زمان يعنى زبان پهلوى نوشته شده بود . مهم‌ترين وصف مرتبط و متناسب با تاريخ ايران كه اخبار و گزارش‌هاى ما از آن مأخوذ است مسلّما خداىنامك ( خداىنامه ) يعنى « نامهء سروران » است كه با معنى « شاهنامه » رايج در زمانهاى بعد مطابق است . اين نام در كتاب حمزهء اصفهانى ( صفحات 16 و 24 و 64 ) و در الفهرست ( ص 118 س 27 و ص 305 س 12 ) آمده است . بنا بر مقدّمهء منثور شاهنامه « 2 » نخستين شاهنامه

--> ( 1 ) - من در حواشى خود بر طبرى گاهى به بعضى از اين موارد اشاره كردم ؛ رجوع شود مثلا به صفحهء 384 ، زيرنويس شمارهء 2 و صفحهء 389 ، زيرنويس شمارهء 1 . پس از انتشار ترجمهء فرانسوى مهل كه در دسترس همه است هر كسى مىتواند به آسانى اين شباهت را دريابد . اما كار مهل با همهء شايستگى كه دارد باز جاى اصلاح خيلى از بىدقتىها در آن خالى است . ( 2 ) - اين مقدمه در شاهنامهء چاپ ماكان به طبع رسيده است ؛ نيز مقايسه شود با والن‌بورگ ، ملاحظه‌اى دربارهء شاهنامه ، وين 1810 و مقدّمهء مهل . شرح كوتاهى شبيه آن در نسخهء خيلى تازه‌اى از شاهنامه متعلّق به كتابخانهء ستراسبورگ پيدا كرده‌ام . آثار خطى دربارهء